اسماعيل مهديخاني / مردي كه با تمام وجود خوب بود

بیستون نیوز :

اين مردان بزرگ نه دروس آكادميك حقوق و جزا خوانده اند و نه جامعه شناسي و روانشناسي.ولي در نهاد پاك خود، همه اين خصلتها را در بهترين شكل خود بروز مي دهند.مرداني كه وجودشان باعث مي شود تنش و درگيري هاي احتمالي در بين مردم در پايين ترين حد خود باقي بماند.


Notice: Undefined offset: 0 in /home/bistoonn/public_html/wp-content/plugins/seo-for-images/seo-for-images.php on line 264

Notice: Undefined offset: 0 in /home/bistoonn/public_html/wp-content/plugins/seo-for-images/seo-for-images.php on line 284

سرويس اجتماعي بيستون،با آرامش و اطمينان خاصي كتش را در آورد.مشغول باز كردن دكمه هاي پيراهن سفيد و تميز و اتو كشيده‌اش شد.همه افرادي كه در آن خانه جمع شده بودند با تعجب به پيرمردي كه امشب سرزده به خانه آنها امده بود مي نگريستند.شايد آخرين راهي بود كه بفكرش مي رسيد تا جوان مغرور و عصباني، كه در آتش انتقام مي سوخت را كمي آرام كند.مرد مسن كارش را خوب بلد بود.كاري كه مانند يك شاگرد ممتاز از پدرش ياد گرفته بود.همه نگاهها به اين دو نفر خيره مانده بود.يك طرف، جواني عصباني كه از خر شيطان پياده نمي شد و چشمانش كاسه خون شده بود و صورت باند پيچي شده،دماغ شكسته و كبودي زير چشمانش او را در انجام كارش مصمم تر مي كرد:حرف من يكي است بايد بيايد تا من هم يك مشت حواله صورت و دماغش كنم تا بي حساب شويم.عالم جواني بود و كل كل ها و كم نياوردنها.و گاهي هم بزرگتر ها را به زحمت انداختن.

طرف ديگر هم جواني بود هم سن و سال خودش.دعوا سر گرفته بود و مشتي زده بود و حال هم پشيماني.پدر پيرش هم كه روي زمينهاي مردم كشاورزي مي‌كرد توان پرداخت ديه و ديگر درد سرهاي قانوني را نداشت.بخاطر همين هم سراغ ريش سفيدها رفته بود تا رضايت شاكي را جلب كند.اما هرچه ادم فرستاده بودند افاغه نكرده بود.براي همين به سراغ مرد خير شهر رفته بودند تا اين گره كور را با درايت ذاتي خود باز كند.

مرد مسن با قدي بلند و محاسن سفيد به آخرين دكمه پيراهنش رسيد .لباسش را كه در آورد با صدايي آرام و متين با جديتي كه از چهره اش پيدا بود گفت:يالا جوان.من آماده ام.بيا مشتت را حواله من كن تا بي حساب شوي.من طرف دعواي تو را نمي توانم پيدا كنم.پدر پيرش كه رعيت زمينهاي محمدآباد است قسم مي خورد كه سه روز و سه شب است كه پسرش خانه نيامده.از ترس يا شرمندگي ،نمي دانم.ولي خيلي التماس كرد كه واسطه شوم و رضايت و حلاليت تو را بگيرم.من هم براي جلب رضايت شما حاضرم جور او را بكشم و صورتم را جلو مشت تو قرار دهم.به مادر پيرش قول شرف داده ام تا مشكل را حل كنم.بيا بزن و قال قضيه را بكن.رو به جمعيت بيست سي نفري داخل پذيرايي كرد و با لبخندي مليح گفت :حاج خانم ديگه توان نداره كت و شلوار خوني مالين ما را بشوره. فكر نكنيد كه همين يك دست كت و شلوار را دارم…

مادر پسر زخم خورده چادر سر كرد و از آشپزخانه به ميان مردهاي حال و پذيرايي آمد و گفت: حاجي اسماعيل شما اختيار جان بچه ما را هم داريد.تو را به امام حسين (ع)ديگه از اين بيشتر ما را شرمنده نكنيد…..

صداي صلوات مرداني كه تا چند لحظه پيش همه در فكر تلافي و انتقام بودند بلند شد و قضيه ختم بخير شد.

***************************

.

.

 اسماعيل مهديخاني / مردي كه با تمام وجود خوب بود.

.

.

امروز ۱۶ دي ماه چهل روز از در گذشت مرد بزرگي در شهرستان هرسين مي گذرد.مردي كه عمر خود را در راه صلح و سازش بين مردم شهرش گذراند.امروزه اين گونه مردان نه اينكه ديگر نباشند ، ولي بدون تعارف روز به روز شاهد از دست دادن آنها هستيم بدون آنكه جانشينان شايسته اي در اين شهر بتوان براي آنها پيدا كرد.انسانهايي كه ذاتا نيك سرشتند و بدون هيچ چشم داشتي عمر و آبروي خود را در راه خدمت به همشهريان خود مي گذرانند.اين مردان بزرگ نه دروس آكادميك حقوق و جزا خوانده اند و نه جامعه شناسي و روانشناسي.ولي در نهاد پاك خود، همه اين خصلتها را در بهترين شكل خود بروز مي دهند.مرداني كه وجودشان باعث مي شود تنش و درگيري هاي احتمالي در بين مردم  در پايين ترين حد خود باقي بماند.

مرحوم حاج اسماعيل مهديخاني، متولد ۱۳۱۴ در محله سراب هرسين بودند.پدر ايشان از افراد سرشناس هرسين بود و خانه آنها محل رجوع بسياري از مردم شهر و روستا بود. هنگامي كه طرح و نقشه خيابان هرسين كشيده شد كمتر كسي حاضر بود خيابان از بين باغ و زمين زراعي حاصلخيزش بگذرد .اما مرحوم مهديخاني با نيت خير يك باغ آباد و وسيع را از خيابان سراب تا درمانگاه طالقاني در اختيار شهرداري آن زمان هرسين گذاشت.اين كار خير مربوط به زماني است كه ملك و مغازه در هرسين ارزش ريالي بالايي نداشت و املاك زراعي از ارج و قرب بالاتري برخوردار بود.

اين مرد بزرگ علاوه بر برقراري صلح و سازش،يك واقف و خير خوب هم بود . موقوفاتي كه از املاك اين خانواده در اختيار كارهاي عام المنفعه قرار گرفته است شامل:قسمتي از زمين مسجد آيت الله حجتي،مسجد آيت الله نجفي ورمحله كه با همكاري ديگر خير اين شهر مرحوم حاجي عبدالحسين ناصري صورت پذيرفت.

مرحوم مهديخاني عضو هيئت امناي مسجد قمر بني هاشم سراب و از بانيان احداث قبرستان جديد سراب نيز بودند.لازم به ذكر است به دليل اينكه خانواده ايشان راضي به نشر و عنوان ديگر كارهاي خير اين مرد بزرگ نبودند نتوانستيم از ديگر كارهاي خير ايشان اطلاعي كسب كنيم .

مردم قدر شناس هرسين در مراسم تشييع اين باني خير و مرد بزرگ صلح و سازش، با حضور گسترده خود بار ديگر ثابت كردند كه قدردان چنين مردان نيكي هستند.

در پايان شعري از سعدي شيرازي، شايد حق مطلب ما را ادا كند:

سعديا ، مرد نكونام نميرد هرگز                        مرده آن است كه نامش به نكويي نبرند

مطالب پیشنهادی

  1. اختیاری گفت:

    با سلام
    الحق و الانصاف که ایشان فردی بزرگوار و بلند نظر بودند ایکاش خانواده محترم ایشان اجازه می دادند تا خدمات این بزرگ مرد بیشتر و بهتر معرفی میشد خداوند روح این عزیز را با صالحین و اولیاء مقرب درگاهش محشور و آمرزش و غفران ابدی را شامل ایشان بگرداند

  2. خوشنود گفت:

    خوبیهاواوصاف خوب وخداپسند این مردبزرگوارقابل حمد است.خداوند روحش راشاد وقرین رحمت قراردهد..

  3. شاهين شاه حسينى گفت:

    آن لبخند بى ريا و پر از مهر و محبت را هرگز فراموش نميكنم،،،
    در طول چهل و اندى سال حتى يكبار چهره ايشان را بدون تبسم و لبخندى گرم نديدم،،،،
    درود خدا و اولياء مقربش به روان تو باد،،،،

پاسخ دهید

بیشتر

گزیده اخبار