خاطراتی از یک آزاده هرسینی /در روز رحلت امام ( ره) ما را با واکسن آلوده مسموم کردند.

بیستون نیوز :

نادر جهانبخشی آزاده سرافراز :تیر ماه ۶۷بود که در منطقه قصرشیرین هنگام تک دشمن به اسارت بعثیون در آمدیم در برخورد اول دستهایمان را ازپشت بسته و روانه عراق کردند حدود ۵الی۶ کیلومتر تشنه و درهوای داغ ,که با ضرب شتم و به شهادت رسانیدن عده ای از عزیزان همراه بود ما را با پای پیاده بردند پس از آن با ایفا خانقین,منطقه جلولا انتقال داده شدیم .

نادر جهانبخشی  آزاده سرافراز  در گفتگو یی با خبرنگاربیستون از خاطرات دوران اسارتش در عراق گفت:دلهای همه ما در آن صبح ویژه گرفته بود.صبح چهاردهم خرداد سال ۱۳۶۸ چند دقیقه ای می شد که درها باز شده و بچه ها به حیاط اردوگاه آوردند .سرها پایین بود و هرکس در فکر و خاطره چه هست و به خاطر چه کسی؟همه می دانستند که به خاطر امام (ره) است آخه دیشب تلویزیون عراق سیمای رنجور وبیمار امام (ره) را نشان داد.قلبها همه به فکر او بود و سیل اشک در چشمان همه جاری بود.
شب شده بود و دعا و راز نیاز برای سلامتی امام (ره) .هیچ کس دل و دماغ حرف زدن و خندیدن را نداشت تا اینکه ساعت هشت شد و طبق قرار معمول هر روز می بایست اخبار از رادیو پخش شود.
بلندگو آن سوی سیم خاردار بود وصدای اخبار شروع شد و سکوت مطلق برهمه حاکم بود که بینند چه سرنوشتی بر آنها حاکم می شود و بعد از چند دقیقه فریادها بلند شد که ای واویلا روح خدا خمینی بت شکن به ملکوت اعلا پیوست .
همه اسرا بر سر و سینه می زدند وگریه می کردند وبا صدای های مظلومانه می گفتند که ای امام (ره) عزیز سالها در کنج این اردوگاه صبر کردیم که بعدا شما را زیارت کنیم ,حالا چه کنیم به امید کی صبر کنیم .ای امام (ره) به خدا سوگند که هر قطره خون ما آمیخته به عشق تو است .
بچه ها با عشق و زحمت فراوان به عزاداری پرداختند صدای گریه وفریادها آنقدر زیاد بود که افسران عراقی را به ترس و وحشت انداخته بود بارها اقدام به شکنجه و ممانعت از عزاداری کردند اما فایده ای نداشت بالاخره یک روز در حالیکه یک پزشک افسر عراقی را همراهی می کرد همه را جمع کرد و گفت بیماری وبا در اردوگاه آمده باید واکسن بزنید همه از ترس بیماری دستها را بالا زدند و بایک سرنگ همه را واکسن زدند .چند ساعت بعد حال همه خراب شد و سرگیجه و استفراغ و سردرد به سراغ همه آمده بود و بعد فهمیدیم که همه اینها نقشه بود و بخاطر دوری از عزاداری بوده است .

 

812810160 15826 4599704733365825392 خاطراتی از یک آزاده هرسینی /در روز رحلت امام ( ره) ما را با واکسن آلوده مسموم کردند.

جنگ ما شاخه ای پرنور بر درخت عاشورا بود.تردیدی نیست شهدای بزرگ آزادگان سرافراز,جانبازان ,عباسهای خمینی کبیر عاشوراییان امروز ارثیه داران و پهلوانان کربلایند .این روزها تقویم روزگار,اوراق ولادت عاشوراییان را به ورق های آغازین دفاع پرافتخار و مقدس ما برهم انداخته است چه می دانیم شاید به این دلیل که برای یک بارهم که شده تاریخ هم به شباهت های این دو دوره درخشان زندگی بشری دلالت و گواهی بدهد .گواهی ای که شاید تنها نقطه و نکته ی آبرومند در کارنامه تاریخ می باشد .ما یاد این عزیزان همچنین رزمندگان ایثارگر را گرامی می داریم رزمندگان عزیزی که پیروز مندانه در برابر آزمون الهی قد علم نمودند.
تیر ماه ۶۷بود که در منطقه قصرشیرین هنگام تک دشمن به اسارت بعثیون در آمدیم در برخورد اول دستهایمان را ازپشت بسته و روانه عراق کردند حدود ۵الی۶ کیلومتر تشنه و درهوای داغ ,که با ضرب شتم و به شهادت رسانیدن عده ای از عزیزان همراه بود ما را با پای پیاده بردند پس از آن با ایفا خانقین,منطقه جلولا انتقال داده شدیم ,حدود ۷۲ساعت در سوله هایی که گنجایش دویست الی سیصد نفر را داشت ولی حدود ۲هزار تفر را در آن جای داده بودند زندانی شدیم آنها هرچندلحظه یک بار داخل سوله ها می آمدند و با کابلهایشان اسرا را کتک می زدند جوانان زیادی از شدت خونریزی و گرما و تشنگی به شهادت رسیدند روز سوم به قصد فیلمبرداری ما را از سوله ها بیرون آوردند وقتی به داخل سوله ها نگاه کردیم عزیزان زیادی را دیدیم که پیکر بی جانشان در کف سوله های مملو از فضولات حیوانی افتاده بود .هنگام فیلمبرداری اسرا از شدت تشنگی زیر ضربات شلاق و قنداق تفنگ خود رابه جایی می رساندند که آب و گل وجود داشت ,مشتی گل برداشته و فشار می دادند تا از گل موجود قطره ای آب تسلای لبهای خشک و ترک خورده شان باشد .
حال سخن من با کسانی است که از تحریم و سختی با ما می گویند.باید بگویم ما فرزند عاشوراییم و این همه سختی را از سر گذرانده ایم و تحریم و مشکلات روز مره ما را از پا در نمی آورد.

مطالب پیشنهادی

پاسخ دهید

بیشتر

گزیده اخبار