زندگینامه و آراء پروفسور اسماعیل مهدوی هرسینی

بیستون نیوز :

شايد اولين آشنايي مردم با نام و چهره دكتر اسماعيل مهدوي ، به برنامه تلويزيوني “هزار راه نرفته” باز گردد كه وي در آن برنامه به عنوان كارشناس و مشاور مسايل خانواده ، حضور قابل توجهي داشت.

وي با وجود آنكه حدود ۳۰ سال است در آمريكا زندگي مي كند ولي از حدود ۱۵ سال پيش تاكنون با عضويت در گروهي به نام “شبكه ايرانيان طرفداران دانش و نوآوري ” موسوم به گروه نيكي (Niki) ، در تعامل با ايرانيان ، مشغول به فعاليت بوده است.
گروه نيكي (Niki) يك تشكل غيردولتي است كه اعضاي آنرا دانشمندان و اساتيد ايراني دانشگاههاي معتبر خارج از كشور تشكيل مي دهند . اين گروه مدت ۹ سال است كه با هماهنگي لازم در سفرهاي ساليانه به ايران ، با دانشگاههاي كشور در تعامل و همكاري  هستند . هدف از سفرهاي علمي اين گروه‌،
انتقال دانش علمي به داخل كشور در جهت ارتقاي سطح علمي اساتيد دانشگاههاي ايران است . دكتر اسماعيل مهدوي هرسيني ، متولد سال ۱۳۲۸ است. ليسانس تعليم و تربيت و روانشناسي خود را از دانشگاه اصفهان و فوق ليسانس مشاوره و راهنمايي و دكتراي مشاوره باليني و تعليم مشاور را نيز از دانشگاه اينديانا در آمريكا با رتبه ممتاز اخذ نموده است . وي در حال حاضر استاد دانشگاه ماساچوست در بوستون است و در زمان حضور در ايران نيز در دانشگاه شهيد بهشتي به تدريس مي پردازد . با حضور دكتر مهدوي در اصفهان به دعوت اداره بهزيستي استان ، مجالي دست داد تا در پايان يك روز پركار ، با وي گفت و گويي اختصاصي داشته باشيم ، با وجود خستگي زياد ، اخلاق گرم و صميمانه و آرامش و حوصله ي ايشان در اين گفت و گو ، تداعي كننده آنچه بود كه قبلاً از وي شنيده بوديم.
آقاي دكتر ، در ابتدا از خودتان و اعضاي خانواده تان بگوييد
متولد سال ۱۳۲۸ هستم و در سال ۱۳۵۸ ازدواج كردم . سه فرزند دارم . پسرم ۲۶ ساله و داراي مدرك فوق ليسانس معماري ، دختر بزرگترم ۲۴ ساله و تحصيلات او فوق ليسانس مديريت و حسابداري است ودختر كوچكترم ۲۱ ساله و دانشجوي رشته ي رياضي است . همسرم هم دكتراي تعليم وتربيت و روانشناسي كودك دارد. احساس خوشبختي مي كنم با وجود ‌آنكه همه چيز ايده آل و كامل نيست.

 

دانش و سابقه علمي شما و همسرتان بعنوان يك زوج آشنا به علم روانشناسي و تعليم و تربيت تا چه اندازه در داشتن يك زندگي موفق موثر بوده است؟
دانش و آگاهي يكي از ابزارهاي موفقيت است اما كافي نيست. زندگي من مدينه ي فاضله نيست اما همين احساس رضايت و تا حدودي خوشبختي را مديون عوامل مختلفي مي دانم .رضايت و احساس خوشبختي در خانواده را تا اندازه بسياري مديون همسرم هستم . همسرم فردي آرام و صادق است يكي از شاخصهاي مهم در برقراري ارتباط مؤثر زوجين ، خوب شنيدن است كه همسر من يك شنونده واقعي و مؤثر در زندگي بوده است . در انتخاب راه و روش زندگي ، مادرم را بسيار مؤثر مي دانم . احساس انسان دوستي از ويژگيهاي برجسته مادرم بود و اين احساس خود را نشأت گرفته از او مي دانم. از طرفي ديگر هم ، در كودكي از نعمت معلمان خوب و بعد از آن همنشيني و مجالست با دوستان شريف ، بسيار بهره مند بوده ام.
با توجه به اهميت و علاقه اي كه به ايران و فرهنگ ايراني  داريد آيا موفق شده ايد با وجود ۳۰ سال زندگي در خارج از كشور، اين فرهنگ را به فرزندان خود منتقل كنيد؟
من بعد از گرفتن ليسانس از ايران رفتم.همه ي فرزندانم در آمريكا متولد شدند ، وقتي بچه ها تقريباً وارد دوره ي نوجواني شدند آنها را به ايران آورديم و بعد از پايان دوره دبيرستان مجدداً به آمريكا بازگشتيم. مهمترين دليل ما براي اين انتخاب آن بود كه بچه ها با فرهنگ ايران آشنا شوند. از طرفي ، براي ما هم فرصت همكاري و خدمات روان شناسي و مشاوره در ايران فراهم شد.
منظور شما از انتقال مفاهيم ارزشي و فرهنگي ايران به فرزندانتان بيشتر شامل چه مواردي بوده است؟
احترام به بزرگترها ،انسجام خانواده، همبستگي هاي خانوادگي ، رشد عواطف ، از جمله موارد مورد نظر بود كه اگر چه در آنجا هم وجود دارد اما به نظر من در كشور ما قويتر است و يكي از دلايل عمده ايجاد اين مشكل در مهاجراني كه از ابتدا ترك وطن كرده اند و ارتباطات و رفت وآمدهاي آنها تنها با دوستانشان اتفاق مي افتد. اگر اين بچه ها با بستگان و نزديكان خود در واقع ريشه هاي فاميلي خويش آشنا نشوند در آينده احساس تنهايي بيشتري خواهند كرد.
خانواده سالم و كارآمد داراي چه وي‍ژگي هايي است ؟
تعريف من از سلامت خانواده ، ايجاد و حفظ رابطه عادلانه ، وجود همدلي ،صداقت ، احترام ، نشاط، حمايت و امنيت است به گونه اي كه اعضاي خانواده بدون كم ارزش كردن يكديگر ، به حل مسايل زندگي بپردازند.
تفاوت عمده خانواده سالم و خانواده متشنج و غير سالم در چيست؟
طبيعتاً نبود يا كمبود هر يك از فاكتورهايي كه در تعريف سلامت خانواده داشتيم ، سبب ايجاد ارتباط منفي و تنش در خانواده خواهد شد. در اين خانواده ها اعضاي خانواده شنونده خوبي براي يكديگر نيستند . نبود صداقت و امنيت، توهين و عدم احترام به يكديگر همچنين عدم حمايت و يا حمايت كاذب باعث تخريب اعتماد به نفس افراد خواهد شد در نتيجه اين خانواده ها ، غير عملكردي بوده و رشد و بالندگي درهمه ي اعضاي خانواده ايجاد نخواهد شد. حمايت اعضاء خانواده از يكديگر باعث احساس امنيت و اطمينان مي شود اما تسلط جويي افراد بر يكديگر و با حمايت كاذب مانع رشد و خلاقيت اعضاء خانواده مي شود.
بعضي افراد در محيط كار ، موفق و داراي ارتباطات قوي هستند در حاليكه درمحيط خانه قادر به برقراري ارتباط مؤثر و صميمي با اعضاي خانواده نيستند . به نظر شما علت چيست؟
در مدارس ما، از دوران كودكي تا دوران نوجواني و جواني ، سالها بطور مرتب دروس مختلف آموزش داده مي شود اما متأسفانه تاكنون طرز صحيح زندگي كردن به صورت تدوين شده و مستمر در برنامه آموزشي وجود نداشته است . فقدان آموزش مهارتهاي زندگي و سپس مهارتهاي همسرپروري موجب مي شود تا اينگونه مسايل به صورت غيراصولي و حتي غلط از اجتماع آموخته شود و طبيعي است كه در اجتماع ، خوب و بد، مفيد و مضر ودرست ونادرست ،همه در هم مخلوط است . در ارتباط با افرادي كه اشاره كرديد ،‌يكي از دلايل تفاوت نادرست ، نوع رفتار در محيط كار و خانه آنهاست كه اين افراد به مرور متوجه مي شوند كه محيط كار را نمي توانند تحت كنترل و سلطه خويش قراردهند بلكه براي حفظ جايگاه خود ناگزير به رعايت اصول اجتماعي و اخلاقي هستند اما در خانه ، بيش از آنكه بر روي رفتار و  اعمال خويش كنترل داشته باشند، خانواده را تحت سلطه خود مي بينند.
علت اصلي و يا به تعبيري ديگر ، ريشه عمده ي اختلافات خانوادگي در كشور ما چيست؟
يكي از عوامل اصلي بروز مشكلات در خانواده ، به مسايل جنسي بين زوجين باز مي گردد اما آنها در اكثر مواقع مشكل را به شكل ديگري عنوان كرده و يا بروز مي دهند و از مطرح كردن مستقيم نياز خود پرهيز مي كنند. در يك تحقيق علمي ، ۴۰۰ خانواده كه دچار اختلافات مختلف بودند را مورد بررسي قرار داديم و در پايان ، دريافتيم كه بخش قابل توجهي از اختلافات خانوادگي ، به مسايل جنسي همسران ارتباط مستقيم و غيرمستقيم داشته است . در غرب ، اين مشكلات كمتر است چون در اين ارتباط ، آموزش وجوددارد اما به دليل برخي رفتارهاي غلط ، به شكل ديگري دچار مشكلات جنسي و بي بندوباري در سطح جامعه هستند . سالمترين نوع آموزش از طريق پدر و مادر و مدارس مي تواند صورت گيرد . با نزديك شدن به سنين بلوغ ، والدين بايد آموزشها و اطلاعات لازم را در اختيار فرزندان خود قرار دهند و خود نيز به مراحل رشد جسمي ، رواني و فكري اين دوره آشنايي كامل داشته باشند تا با رفتار شايسته و دوستانه ، با فرزندان خود ، روابط صميمي برقرار كنند . بعد از آن مرحله ، براي توضيح روابط جنسي زن و مرد ، حتماًبا كارشناسان و متخصصين آگاه مشورت كنند. البته شناخت ودرك جنسي بيش از ازدواج نياز به راهكارهاي علمي و حرفه اي دارد. كتابهايي در اين زمينه وجود دارد اما حتماً لازم است والدين ابتدا اين كتابها را مطالعه كنند و سپس بصورت اصولي و با در نظر گرفتن سن فرزندان، اختلافات جنسيتي و ساير موارد لازم را انتقال دهند.
تأثيرات منفي مشاجره در خانواده در روحيه فرزندان چگونه بروز مي كند؟
يكي از تأثيرات منفي مشاجره در خانواده ، احساس گناه و تقصير در فرزندان خواهد بود. گاهي در مشاجرات ،مستقيم يا غيرمستقيم ، پاي فرزندان به ميان كشيده مي شود و موجب مي شود كه آنها با احساس گناه در غم فرو روند و حتي براي حل مشكل ، تظاهر به بيماري ودرد كنند . نوجوان معتادي مي گفت : براي آنكه پدر و مادرم را از طلاق منصرف كنم به سوي مواد مخدر رفتم .آنها از هم جدا شدند اما من هنوز در دام اعتياد مبتلا مانده ام.
بدبيني عاملي ديگر از مشاجرات خانوادگي است .كودكي كه در خانواده اي ناآرام زندگي مي كند ، نسبت به اطرافيان بدبين مي شود و محيط خانه و سپس جامعه را ناامن و ظالمانه احساس مي كند.
سنگدلي ، يكي ديگر از آثار سوء مشاجره در خانه است. كودكي كه به او مهرباني وترحم نشده است و الگويي مهربان و آرام نداشته است ،نمي تواند نسبت به ديگران رئوف و دل رحم باشد . اين كودكان ، از لحاظ روحي دچار عواطف و هيجانات متزلزل شده و دچار عشق و نفرت مي شوند يعني گاهي بيش از حد علاقه نشان مي دهند و گاهي با كوچكترين اشتباهي از افراد متنفر مي شوند. پرخاشگري و انزوا طلبي نيز از ديگر تأثيرات سوء مشاجره بر فرزندان خواهد بود.
يكي از علل بروز بزه و ناهنجاري در جامعه ، عدم كنترل خشم است. چگونه در خانواده مي توان مديريت هيجانات و كنترل خشم رابه فرزندان آموزش داد؟
متأسفانه معمولاً برخي ازپدران ومادران، براي تربيت،از روش خشونت،توهين كردن استفاده مي كنند وهمه اين روشها،آموزش خشم وخشونت است . ازسوي ديگردرخانواده اي كه پدرمجبوراست براي امرارمعاش خانواده دوشيفت كاري داشته باشدوبيش ازهشت ساعت كاركند،وقتي به خانه بازمي گردد،يافرزندش خواب است وياپدرآنقدرخسته است كه نمي تواند ارتباط باكيفيت برقراركند وبا كم شدن آستانه تحمل وصبروالدين برخوردهاي تندونادرست صورت گيرد.
به نظرشما تنبيه چه مواقعي وبه چه صورتي مي تواند صحيح باشد؟
اگربه مراحل رشد كودك توجه شود ودرهرمرحله نيازهاورفتارهاي طبيعي مربوط به رشد به درستي پاسخ داده شود،نيازبه تنبيه پيدا نمي شود. اگر از روند رشد كودك شناخت و آگاهي لازم را داشته باشيم بسياري از رفتارهاي كودكان را به جاي آنكه ناشايست بدانيم ، طبيعي دانسته و با آن مقابله نخواهيم كرد و در اين صورت كودك نيز روند طبيعي رشد را طي مي كند. لجبازي ، ناسازگاري ، وابستگي و بسياري ديگر مواردي است كه در سنين خاص لازمه ي روند رشد است . از طرفي بايد قانون و برنامه در خانواده حاكم باشد و فرزندان تحت نظارت صحيح والدين قرار گيرند . اگر بچه ها به حال خود رها شوند و والدين براي فرزندانشان وقت كافي نگذارند ، طبيعتاً فرزندان از افرادي غير از والدين ، الگو برداري خواهند كرد و در آينده نوع رفتارشان مطلوب پدر و مادر نخواهد بود.
با توجه به همبستگي مستقيمي كه بين عزت نفس و نحوه برقراري ارتباطات هر فرد وجود دارد، چگونه مي توان در محيط خانواده ، به افزايش عزت نفس افراد و نهايتاً بهبود روابط كمك كرد؟
فردي كه داراي عزت نفس است ، خود را از درون ارزشمند مي داند و انعكاس آن ، در رفتار شخص تجلي مي يابد. اگر در يك خانواده ، افراد به دليل اشتباهاتشان مورد سرزنش ، تمسخر ، توهين قرار گيرند ، عزت نفس افراد آسيب مي بيند. تك تك اعضاي خانواده نياز به توجه ويژه دارند. گاهي در نظرگرفتن وقت ويژه و گفت و گويي خصوصي و صميمانه با تك تك افراد خانواده ضروري به نظر مي رسد . وقت ويژه آنها را ويژه مي كند . اعضاي خانواده بايد مشكلات يكديگر را به دقت بشنوند . فرزندان خود را در رسيدگي به امور درسي تنها نگذاريم . با مدرسه فرزندانمان در ارتباط و تعامل باشيم. اين روش موجب مي شود تا كادر مدرسه ، هم توجه و احترام براي فرزند ما قائل شوند و هم ما مي توانيم آنها را با روحيات فرزندمان بيشتر آشنا كنيم. با گروه سني و دوستان فرزندمان دوست شويم در اين صورت ، او احساس ارزش مي كند و همچنين ، گروه دوستان احساس مسئوليت در برابر والدين خواهند كرد.
با توجه به تجربه شما در امر مشاوره و خانواده درماني ، به نظرتان چه شاخصه هايي مي تواند موجب موفقيت در عملكرد مشاور شود؟
مهمترين عامل ، وجود انگيزه است ، فرد بايد نياز به تغيير را احساس كند و بخواهد كه عملكردش مفيد شود. از طرفي ديگر ، فرد بايد حاضر به همكاري باشد . بايد عاقبت و اثرات سوء مشاجره و درگيري برتك تك اعضاء توضيح داده شود تا همه براي تغيير شرايط همكاري كنند. نكته ديگر نيز آنست كه فرد بايد تكليفي كه بر عهده اش قرار گرفته است را انجام دهد. در مشاوره بايد قدم به قدم آمده و راهكارهايي كه مشاور ارايه مي دهد ، مراجعه كننده به مرحله عمل درآورد.
چه ويژگيهايي در شخصيت مشاور موجب يك مشاوره تأثيرگذار خواهد شد؟
مشاور، بر اساس آنچه انتظار مي رود بايد دانش لازم را داشته باشد ، جنبه عملي دانش خود را بداند ، تئوري و عمل را بتواند بطور مؤثر انتقال دهد و مهمتر از همه ، دانش او بايد ابتدا خودش را تغيير داده باشد و دروني شده باشد. مهارت و دانش ، لازم است اما كافي نيست.
مهمترين عامل در نفوذ و تغيير در افراد ، شخصيت مشاور است. شخصيت مراجعه كننده و مشاور، بايد همخواني داشته باشد. اگر مشاور از هر نظر مورد تأييد و قبول مراجعه كننده قرار نگيرد ، نمي تواند تأثيرگذار باشد. حتي گاهي ظاهر و يا نوع رفتار مشاور، تداعي شخص يا شخصيتي منفي در ذهن مراجعه كننده مي شود كه در اين حالت ، نه تنها تاثيرگذاري صورت نمي گيرد ، بلكه تاثير منفي نيز به همراه خواهد داشت.

مطالب پیشنهادی

  1. مهدی رئیسیان گفت:

    باسلام وخسته نباشید خدمت تمام دوستان در بیستون نیوز ویه سلام باتمام وجودم خدمت همشهری عزیزم دکتر مهدوی.خیلی سال پیش یه موضوعی شنیدم که ایشان وچند نفر از ایرانیان عزیز در خارج از کشور قصد ساخت یه بیمارستان بسیار بسیارمجهز در هرسین ویا کرمانشاه داشتند.

  2. مهدی رئیسیان گفت:

    ممنون از راهنمایی دوستان.کاملا درسته دانشگاه بود.پیری وفراموشی….

پاسخ دهید

بیشتر

گزیده اخبار