یادداشت // هرسین ای واژه سرای نگارشم

بیستون نیوز :

فیروز ناصری هرسینی// هرسین خوب میدانم که تو میدانی آنان قصه عشق فرهادت را متل پنداشتند که اینطور عشق ستیز شدند و تو را تنها گذاشتند
هرسین تو صادقانه و خالصانه وکلایت را برمستد قدرت نشاندی تا به این امید که کبودی ناشی از سیلی عصایانگران و حاسدان و سود پرستان تاریخ را التیام بخشند اما آنان نیز همینکه به نوک قله رسیدند برقدرت خود بالیدند وبی خیال از جریان صعودشان ودریغ از حتی تجویز یک مسکن…!

 

هرسین…
هرسین ای واژه سرای نگارشم, ای زادگاه یادها وخاطره هایم,ای شکوه صلابت و وقار,ای سرزمین خط و شعر و ادب و عرفان, و ای آسمان ستارگان علم و دانش ومولود فرزندان غیرت وشرف وشهادت.
و ای……..
میخواهم ازتو بنویسم,از توبخوانم ,ازبسرایم
میخواهم بلندای ایستادگیت را در تاریخ به تصویر بکشم ,اما ناتوانم. بازبان خط و شعر و ادب بنگارم اما ضعیفم و اگر نگویم منهم……..؟
اما نه هرسین….اگر ضعیف و ناتوانم خواهم گفت :تا فرزندانت تو را خوش بسرایند, زیبا بنگارند و آهنگین بخوانندتورا.
هرسین تو بلندای ایستادگیت را بیستون و شیرز و دیوانگه و زرینت گواه ست.
گواه ست ترنم موسیقای دلنواز سرابت که ایستادگی تو را حیات بخشیده – گواه ست تختهای ناتمام و ناکام شاهان ساسانی که هنوز اشک
ناکامیشان درحوض یکپارچه سنگیشان جاریست و قلعه شاپور چون نگین انگشتری درقلب مهربانت قدمت ایستادگیت را نظاره گراست .
هرسین خوب میدانم که تو از عصیان عصیانگران,حسد حاسدان حسادت پرست در طول زمان رنج میبری و میدانم که برخی از فرزندان عشق ستیزت تو را تنها گذاشتند .
هرسین قبول دارم که تک تک سلولهایت بر این گواهند که آنها از خوان گسترده تو تنعم کردند در کوچه پس کوچه های خاکیت , در کوچه باغها زود آشنایت ,
در مکتب و مکتب خانه هایت تلمذ نمودند و قله های علم و دانش را یکی پس از دیگری فتح کرده بر آن تکیه دادند و تو همچون
مادری مهربان هیچگاه دست از عطوفت و مهربانیت برنداشتی که مبادا فرزندانت قهرکنند….!
هرسین خوب میدانم که تو میدانی آنان قصه عشق فرهادت را متل پنداشتند که اینطور عشق ستیز شدند و تو را تنها گذاشتند
هرسین تو صادقانه و خالصانه وکلایت را برمستد قدرت نشاندی تا به این امید که کبودی ناشی از سیلی عصایانگران و حاسدان و سود پرستان تاریخ را التیام بخشند اما آنان نیز همینکه به نوک قله رسیدند برقدرت خود بالیدند وبی خیال از جریان صعودشان ودریغ از حتی تجویز یک مسکن…!
اما هرسین میدانم که نا امید نیستی امیدواری از اینکه هنوز هستند فرزندانیکه به دور از هیاهو و ژستهای خودبرتری تنها و گمنام در گوشه ای کنج عزلت گزیده برایت مینویسند ,می سرایند , می نوازند ….بااشک چشمهایشان, با سوز ناله های در سینه مانده شان باحسرت نگاهشان.
اینان عاشقانه مینویسند نه گزینشی؛ می سرایندت با نگاه شمع, میخوانندت با تمام وجود و می نوازندت با سوز دل آخراینان از آن فرزندان عاشقی هستندکه عشق را متل نمی پندارند چرا که سمبلشان فرهاد است تیشه های فرهاد را نه از زور بازو بلکه شوق دیدار یار می بینند و موسیقیای دلنواز تیشه برسنگ را تجسم رویای نگاه شیرین میدانند آخر اینان بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد را حس میکنند و آنگاه قلم را  بر روی کاغذ برقص در میآورند و موسیقی اصیل عشق را ترنم میکنند.
هرسین، آنها آنقدر لطیف الطبعند که با لطافت تفکرشان آنگونه شایسته ات است میگویند . آنها آنطور میگویند که عظمت و شکوه ایستادگیت دربرابر نا ملایمات زمانه بیستون و شیرز و دیوانگه و زرینت را به کرنش وا میدارند.
(( فیروز ناصری هرسینی دبیربازنشسته آموزش و پرورش شهرتهران ۱۷/۱۰/۷۴))

مطالب پیشنهادی

پاسخ دهید

بیشتر

گزیده اخبار